تبليغاتX
اتاق آبی - با دستی از جنس ِ دل می نویسم...!

سلام...

خیلی وقت بود نیومده بودم اتاق آبی... حتی واسه تولدم...همون  دوازده اردیبهشت دوستداشتنی...

نه این که فکر کنی نمی نوشتم،نه...می نوشتم...بیشتر از قبل...ولی اینجا نه...تو یه دفتر که شده بود پناه گریه ها و خنده ها...هق هق های شبونه...شادی های بچگونه...هر چی فکر کنی توش پیدا می شد...

ولی حالا...

دستم شکسته...دست راستم...

دیگه نمی تونم بنویسم...

دلم گرفته...

دارم دق می کنم...

می دونی نوشتن واسه من مثه نفس کشیدن بود؟می فهمی؟

اومدم با دست چپ بنویسم،مگه می شد؟

فقط می تونم خط خطی کنم،همین!

که ناگهان وقتی داشتم گزارش کار آزمایشگاه فیزیکو تایپ می کردم این فکر زد به سرم...

همین که بیام این جا... اتاق آبی مهربون و مهمون نواز خودم...نه ببخشید...اتاق آبی من و تو نداریم که...باور کن این جا بدون عطر قدمای تو هیچ صفایی نداره...

اتاق آبی دلش برات تنگ شده...

بذار برات بنویسم...مثل قدیما...دست راست یا چپش فرقی نمی کنه...

با دستی از جنس دل می نویسم؛

دوستت دارم!!!

تویی که دوباره مهمون چشمای مهربونت شدم...

دوستت دارم فرشته زمینی ام...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:40  توسط زهرا  |